اولین فرد مبتلا به سندروم داون که تحصیل کرد و شاغل شد

به گزارش وبلاگ ایران 90، خبرنگاران: در سال 2009 فیلم اسپانیایی من هم منتشر شد. شخصیت اصلی فیلم پسر مبتلا به سندروم داون بود. این بیماری مانع تحصیلات دانشگاهی، معلم شدن و هنردوست بودن او نشده بود. این فیلم تخیلی است، اما می تواند مستند هم باشد. بخش اصلی فیلم که درباره تنها فرد مبتلا به سندروم داون در اروپا است که توانست در دانشگاه تحصیل کند و شغل پیدا کند، درواقع توسط یک مرد اروپایی مبتلا به سندروم داون به نام پابلو پیندا بازی شده است.

اولین فرد مبتلا به سندروم داون که تحصیل کرد و شاغل شد

بعد از انتشار فیلم، او فورا مشهور شد. هرچند در شهرش، مالاگا، همه می دانند او کیست. می خواهیم ماجرای زندگی پابلو را برایتان تعریف کنیم.

پابلو در 5 آگوست 194 به دنیا آمد. او چهارمین فرزند خانواده بود. پدرش کارگردان تئاتر و مادرش خانه دار بود. مادرش که سرگرم برادران بزرگتر پابلو بود، متوجه نشد که پابلو کوچولو با بقیه فرزندانش فرق دارد. سه ماه بعد، پدرش که همه چیز را از همان اول فهمیده بود، تصمیم گرفت به همسرش درباره معلولیت پسرشان بگوید.

45 سال پیش، جهان با الان فرق داشت و ماجرای پابلو می توانست همان جا به خاتمه برسد، اما همه چیز جهت متفاوتی را طی کرد. مادرش ماریا ترزا بعد از سه روز گریه بی وقفه، تصمیم گرفت که این بیماری نباید روی زندگی فرزندش هیچ تاثیری بگذارد.

بنابراین والدینش با پابلو کوچولو هم مثل برادرانش رفتار می کردند. آن ها به او یاری نکردند لباس بپوشد، یاری نکردند دوست پیدا کند، همواره دنبالش نبودند و تا حدی که می توانستند به او عشق و حمایت دادند. شاید همین بود که جهت زندگی آینده پابلو را معین کرد.

پدر پابلو، مرد بسیار تحصیلنموده ای بود، او هر روز برای پسرش کتاب می خواند و حتی به او زبان های خارجی از جمله لاتین یاد می داد؛ و مادرش اغلب با او درباره زندگی در جامعه مدرن صحبت می کرد. در نتیجه، پابلو در 5سالگی توانست به مدرسه برود، چون با ذهن و دانش عمیقی که داشت معلمان را شگفت زده کرد.

در مدرسه بود که پابلو فهمید با بقیه بچه ها متفاوت است: در 7 سالگی، معلمش با او درباره این موضوع صحبت کرد. وقتی پابلو فهمید سندروم داون دارد، فقط پرسید: یعنی من احمقم؟ و وقتی جواب خیر را شنید تصمیم گرفت توجهی به آن نکند.

سندروم داون اختلال ناشی از یک کروموزوم اضافه است، اما همین کروموزوم است که روی ویژگی های فیزیولوژیکی فرد تاثیر می گذارد از جمله: زبان بلند، چشمان زاویه دار، قد کوتاه، حجم عضلانی کم، انگشتان ضخیم و مشکلاتی در توانایی یادگیری. اما پابلو توانست از همه این ها به نفع خود استفاده کند.

توده عضلانی کم به او انعطاف پذیری فوق العاده ای می داد: مثلا بدون هیچ زحمتی می توانست به حالت نیلوفری بنشیند. زبان بلندش باعث شد روی تلفظ کلمات کار کند و انگشتان ضخیم او برای انجام تمارین مدرسه مناسب بودند. پابلو 6-7 ساعت در روز به یادگیری چیز های جدید می پرداخت؛ و برای تمرکز بیشتر، موسیقی ریتمیک با صدای بلند گوش می داد.

پابلو الهام بخش دیگران و اولین الگو بود، اما اکنون تنها نیست. بعد از اینکه او مدرسه را به خاتمه رساند، مردم اسپانیا به بچه ها سندروم داونی خود شانس شرکت در کلاس های مدرسه را دادند و اکنون 85درصد این بچه ها به مدارس عادی می روند.

اما ماجرای پابلو وقتی مشهور شد که او وارد دانشگاه شد. به عنوان یک دانشجوی سندروم داونی، او دوران سختی را در محیط دانشگاه داشت. دانشجویان تا سال دوم او را نادیده می گرفتند و استادان به او شک داشتند. در کل سال، هیچ کس حتی نمی خواست با او صحبت نمایند و همه می ترسیدند حتی او را لمس نمایند.

پابلو احساس درماندگی کرد، حتی می خواست برای همواره دانشگاه را رها کند. اما با قدرت ماند و تصمیم گرفت نظر دیگران هیچ وقت روی تصمیماتش تاثیر نگذارد.

در خاتمه، مراسم فراغ التحصیلی او شادترین لحظه عمرش بود. مردم او را تشویق می کردند. دانشجویان و استادان به احترامش ایستادند و مادرش نمی توانست از شدت خوشحالی از جایگاه بلند گردد.

از آن لحظه، محبوبیت پابلو بیشتر و بیشتر شد. کلمه تنها فقط روی آلبوم عکس مدرسه اش ظاهر نشد. او تنها فرد اروپایی مبتلا به سندروم داون بود که مدرک گرفت و چند مدرک از جمله هنر و روانشناسی آموزشی دارد، تنها استاد سندروم داونی و اکنون تنها فرد اسپانیایی مبتلا به سندروم داون است که نقش اصلی یک فیلم را بازی نموده است.

در سال 2009 وقتی فیلم من هم درباره پابلو ساخته شد، کل جهان او را شناختند. بینندگان و منتقدان گریه می کردند و ایستاده او را تشویق کردند. بعد از آن، لیست دستاوردهای مهم پابلو بلندتر هم شد. چون داوران جشنواره فیلم سن سباستین به او جایزه بهترین بازیگر را دادند.

شخصیت فیلم تا حد زیادی براساس پابلو است؛ و فیلم فقط درباره تحصیل نیست. ماجرای عشق ظاهرا غیرممکن یک فرد مبتلا به سندروم داون و یک دختر عادی هم قسمتی از ماجرای فیلم است. به گفته خود پابلو، صحنه عشقی سخت ترین قسمت برای او بوده است، چون نمی دانسته باید چه کند. پابلو مطمئن است که دختر ها هیچ وقت خانه نمی روند و به والدینشان نمی گویند: مامان! بابا! من عاشق یه پسر سندروم داونی شدم! آن ها ثبات می خواهند؛ بنابراین یک پسر اسپانیایی چاق قدکوتاه باید برای عشق مبارزه کند.

اما پابلو هنوز ناامید نشده است. او می گوید صدها بار عاشق شده و جواب رد شنیدن را فاجعه نمی داند. اکنون یکی از میدان های مالاگا به نام او نامگذاری شده و یکی از شهروندان مشهور مالاگا در کنار پابلو پیکاسو و آنتونیو باندراس است که در این شهر به جهان آمدند. بنابراین شانس پیدا کردن یک دختر خوب را دارد.

پابلو به اندازه کافی ثروتمند است که جراحی زیبایی کند. او می تواند صورتش را تغییر دهد و علائم سندروم داون را رفع کند. اما نمی خواهد این کار را کند، او خودش را همین شکلی دوست دارد؛ و به سایر افراد سندروم داونی هم یاری می نماید همین حس را داشته باشند.

پابلو هنوز در زادگاهش مالاگا زندگی می نماید. او تدریس می نماید، زمان زیادی را به کار های خیریه اختصاص می دهد، با افراد سندروم داونی ملاقات می نماید و یاری می نماید خودشان را باور نمایند.

ماجرای زندگی پابلو، شکستن کلیشه ها، شنا کردن خلاف جهت آب و تغییر و ساخت جهانیی بهتر است.

منبع: brightside

منبع: برترین ها

به "اولین فرد مبتلا به سندروم داون که تحصیل کرد و شاغل شد" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "اولین فرد مبتلا به سندروم داون که تحصیل کرد و شاغل شد"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید